close
تبلیغات در اینترنت
تسخیر یک جن توسط انسان
  • صفحه نخست
  • آرشیو
  • تالار گفتمان هاروت و ماروت
  • تماس با مدیرت سایت هاروت
  • عضویت
  • ورود به سایت
  • خوراک
  • نقشه سایت
  • علم غریبه.طلسم ها.کشکول روح و جسم.دعاها
    تسخیر یک جن توسط انسان شخصی از آشنایان دور ما تعریف می کرد که در خانه شان در روستا اسبی داشتند که هرگاه صبح به او سر کشی میکردند می دیدند که شدیدا عرق کرده است بدون اینکه کسی بر روی او سوار شود. راوی می گوید روزی بر روی زین اسب قیر ریختم تا هر کسی که بر روی اسب سوار شد به قیر بچسبد و نتواند جدا شود تا صبح او را دستگیر کنند و علت کارش را بپرسند. راوی می گوید فردای آنروز وقتی برای سر کشی به اصطبل اسب رفتم در کمال تعجب دیدم که دختری جوان که دارای سم است بر روی اسب سوار شده و به زین بر اثر قیر چسبیده…
سه شنبه 22 آبان 1397
Powered by Rozblog

تبلیغات


                [تصویر: lamordiha.gif]

تسخیر یک جن توسط انسان


| تاریخ : چهارشنبه 11 مرداد 1391 و 6:45

تسخیر یک جن توسط انسان

شخصی از آشنایان دور ما تعریف می کرد که در خانه شان در روستا اسبی داشتند که هرگاه صبح به او سر کشی



میکردند می دیدند که شدیدا عرق کرده است بدون اینکه کسی بر روی او سوار شود. راوی می گوید روزی بر



روی زین اسب قیر ریختم تا هر کسی که بر روی اسب سوار شد به قیر بچسبد و نتواند جدا شود تا صبح او را



دستگیر کنند و علت کارش را بپرسند. راوی می گوید فردای آنروز وقتی برای سر کشی به اصطبل اسب رفتم



در کمال تعجب دیدم که دختری جوان که دارای سم است بر روی اسب سوار شده و به زین بر اثر قیر چسبیده



است. در ادامه راوی می گوید که سریع سنجاق قفلی به لباس آن دخترک جن زدم تا اورا تسخیر کنم . آن دخترک



که شدیدا ناراحت بود تعریف کرد که : من تازه ازدواج کرده ام وهر شب با همسرم به اینجا می آمدیم تا تفریح کنیم



امشب اول من سوار اسب شدم که دچار قیر شدم و همسرم هر کاری کرد نتوانست راهی برای آزادی من پیدا کند



و من اینجا ماندم. راوی در ادامه می گوید که آن دختر را هر طور که بود از زین جدا کردم و از آنروز به بعد از



او بجای کلفت کار می کشیدیم و از کارهای عجیب او این بود که هرگاه برای خمیر درست کردن از چشمه آب



می اورد آن نان دیرتر تمام می شد(پر برکت بود) اما روزی که این دختر برای آوردن آب به چشمه رفته بود دختر



کوچکی را می بیند و از او می خواهد که آن سنجاق را از لباسش جدا کند آن دختر خرد سال بدون اینکه بداند که



این دختر انسان نیست این کار را میکند وآن جن بعد از آزادی از طلسمش به خانه راوی می رود و به او می گوید



که شما در استفاده ازمن اشتباه کردید باید ازمن مکان گنج یا دوای مریضی خاصی را می خواستید من میروم فردا

به کنار فلان رود خانه بیایید اگر از انجا خون آمد که مرا کشته اند اما اگر خون نیامد مرا بخشیده اند . راوی

میگوید وقتی به محل مورد نظر رفتیم دیدیم که از آن محل خون می آید و آن دختررا کشته اند



بازدید : 3029
برچسب ها : تسخیر یک جن توسط انسان ,
نویسنده : هاروت |

ارسال نظر برای این مطلب



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی